دستنوشته هاي شبانه

خرید بک لینک

رضا جان ؛ گلي را كه دادي به خانه بردم

تا هفت كوچه آنطرف تر گلستان شد

مادري بچه اش را شبنم داد، پدري همنفس ِعطار شد ، در پلاك هشتم فيروزه اي، دو قدم مانده به يادت ، سَرِ كاشي كاري

آدمي بر مذهب آهوي تب دار؛ ولي بيمار بود ، از همان شاخهِ دليل ِزيبا؛ رنج ِ سرخي خار شد دامن از عشق بهار، گلدار شد # دستنوشته هاي_ شبانه_ عليرضا

دستنوشته هاي شبانه...

ما را در سایت دستنوشته هاي شبانه دنبال می‌کنید

برچسب: ميلاد,امام,رئوف, نویسنده: بازدید: 36 تاريخ: دوشنبه 6 شهريور 1396 ساعت: 3:34

وقتي چهارفصل دستهاي پسرش را در جيب ديد ؛ پاورچين پاورچين

از كنار قطعه قطعه روياي ِترانه هاي او گذشت. روزي پدر، مسافر قطار بود و در تمام مسير حتي يكدم بي خيال آهنگِ قطار نشد او صداي توأم با ناله ي سوت را به افتخار فرزند بر روي موج ايستگاه راه آهن خراسان تنظيم مي كرد ، آنروز سالگرد تولدِ پسرش ؛ آهنگسازي از شهر زيباي مشهد بود .... # دستنوشته هاي_ شبانه_ عليرضا

دستنوشته هاي شبانه...

ما را در سایت دستنوشته هاي شبانه دنبال می‌کنید

برچسب: مشهد,رازها,آوازها, نویسنده: بازدید: 15 تاريخ: دوشنبه 6 شهريور 1396 ساعت: 3:34

سايه ها، كبوترانه پريدند

شهردارجديد ؛ از دل باغ

بزرگراه بسازد ، براي فرار # دستنوشته هاي_ شبانه- عليرضا

دستنوشته هاي شبانه...

ما را در سایت دستنوشته هاي شبانه دنبال می‌کنید

برچسب: شهردار,جديد,تهران,تابستان, نویسنده: بازدید: 12 تاريخ: دوشنبه 6 شهريور 1396 ساعت: 3:34

گاهي از فرطِ بي حاصلي ، آه ؛داغ ميكند ، روان بخار مي شود ؛ سينه مي سوزد ، گاهي بي نهايت گوشه اتاق تمام مي شود ، دست كه بلرزد تُنگِ خيال شيرين روي زمين مي ريزد و حال گلهاي قالي نوچ مي شود ؛ گاهي از فرط بي حاصلي ، حوصله سر مي رود فاصله در نگاه به جوش مي آيد و يك دشت از خاطره به وسعت لاهيجان دم مي كشد ؛ يك فنجان صبر گاهي بدون قند غم را به عطر خواب، پيوند مي زند ... # دست_ نوشته هاي_ شبانه_ عليرضا

دستنوشته هاي شبانه...

ما را در سایت دستنوشته هاي شبانه دنبال می‌کنید

برچسب: حاصلي, نویسنده: بازدید: 10 تاريخ: دوشنبه 6 شهريور 1396 ساعت: 3:34

وقتي آواز درد مي كشد ؛ دروغِ دو تابعيتي آماده ي پرواز به سوي وِلولِه ي تجارت است و سازِ دست ساز درويش حق

از تنهايي زخمه، نحيف تر مي گردد؛ در آفريقاي بي صدا ؛ وقتي آواز درد مي كشد ؛ دروغ براي واردات دمنوش هاي سرگيجه با شاعران صِرب سرگرم لابي خواهد شد اما اينجا قصه ها و غصه هاي خودي ؛ روز بروز تشنه تر و گرسنه تر مي شوند وقتي آواز درد مي كشد ... # دستنوشته هاي_ شبانه _عليرضا

دستنوشته هاي شبانه...

ما را در سایت دستنوشته هاي شبانه دنبال می‌کنید

برچسب: وقتي,آواز, نویسنده: بازدید: 9 تاريخ: دوشنبه 6 شهريور 1396 ساعت: 3:34

تو يك فراغتِ آشنا هستي ، براي آغوش باد در ماهِ بيچارگي از فصل دلتنگي، تو را در اولين بازدَمِ پس از نجات ، پشت سينه قبرستان ديدم كه بي هراس روان بودي ، در راهي به آنسوي گندمزار همانجايي كه گيسوي خواهشي به سَمتِ نسيمِ مَزار شريف پريشان بود، من مات از هجوم لشگرِ عشقي پياده از لاهور؛ تو سوار بر نواي دو تار ز جانب خراسان مي آمدي، صحرا پُر از خُرده شيشه هاي دعا بود ، تو با بشارت آب و نشئه ي جاروي استجا دستنوشته هاي شبانه...

ما را در سایت دستنوشته هاي شبانه دنبال می‌کنید

برچسب: بانوي,رستاخيز, نویسنده: بازدید: 13 تاريخ: دوشنبه 6 شهريور 1396 ساعت: 3:34

آرام جان مي دهد به آن مهرباني كه جان مي دهد و همه ي حوصله اش را به پاي تمام صبرش مي ريزد؛ شمع ِبودنِ مردي به شعله ي وجودِ خالقِ عزمي كهن ؛ بر كهنهِ لباس دست دوزِ خياطِ مرحومِ خيابان لاله زار چكه مي كند و برق نگاهي كه هرگز تسليمِ نسيمي نشد به فوتِ صاحب قدرتي ؛ به سياهي مي رسد و چيزي به جز دودِ يادي باقي نمي ماند؛ بيا با هم كمي جان دادنِ آرام ؛ در اين عصر رو به غروبِ شلوغ را تماشا كنيم ... # دستنوشته هاي شبانه عليرضا

دستنوشته هاي شبانه...

ما را در سایت دستنوشته هاي شبانه دنبال می‌کنید

برچسب: وقتي,آرام, نویسنده: بازدید: 9 تاريخ: دوشنبه 6 شهريور 1396 ساعت: 3:34

دوست دارم با تو باشم در مسير نشسته بر غوغاي آهن و راه ، مثل كاه در باد، رو به آغازي پيچيده در لفافه؛ لا به لاي نظم ديوانه ؛دوست دارم با تو باشم تا تمام گلايه هايم را از اين عبور بي رحم ؛ ايستگاه به ايستگاه تابلو كنم ؛ شايد همراه يك پيچ تند ؛ با سوتِ تقدير؛ همه ي پنجره ها ، در برابر عكس ماه تو تسليم شوند # دستنوشته هاي شبانه عليرضا

دستنوشته هاي شبانه...

ما را در سایت دستنوشته هاي شبانه دنبال می‌کنید

برچسب: غوغاي, نویسنده: بازدید: 10 تاريخ: دوشنبه 6 شهريور 1396 ساعت: 3:34

سنگ ريزه اي شب را بهانه كرد و عقده ي تيزِ آفتابِ صحراي عبوس را بر سر هر روشنكي از دور نشانه گرفت ؛ آن شب، بي گلايه گذشت اما اين روشنك بيچاره بود كه در برابر فردا دست به عصا چشم گشود... # دستنوشته هاي شبانه عليرضا

دستنوشته هاي شبانه...

ما را در سایت دستنوشته هاي شبانه دنبال می‌کنید

برچسب: ريزه, نویسنده: بازدید: 9 تاريخ: دوشنبه 6 شهريور 1396 ساعت: 3:34

صفحه بندی